دو تا ديوونه مي رسن به هم، اولي به دومي مي گه: اگه چراغ قوه رو روشن کنم، از نورش مي ري بالا؟ دومي مي گه: فکر کردي من ديوونم؟ که برم بالا، تو چراغ قوه رو خامو ش کني و من بيفتم پايين
ترکه ميره دکتر ميگه: آقای دکتر من نمی دونم چرا هيچ کس منو تحويل نميگيره دکتر ميگه : نفر بعد
از يه تركه مي پرسند چرا پرنده ها زمستان از شمال به جنوب پرواز مي کنن ؟ ميگه : آخه من امتحان كردم..... پياده خيلي راهه
ترکا يه فارسرو بجرم جک ساختن عليهشون ميگيرن و به اتاق گاز محکومش ميکنن.بعد فارسرو ميندازن تو يه اتاق که سقف نداشته.فارسه شروع ميکنه به خنديدن ميگه بيا.اتاق گازتونم که سقف نداره.يکي از ترکا ميگه وقتي کپسول گاز از اون بالا افتاد روت ميفهمي
جمله روز: «من خودم ورزشکار نيستم، ولي با شلوار ورزشي ميخوابم.» - رئيس جمهور
خدايا: اگر تو درد عاشقي را مي كشيدي تو هم زهر جدايي را به تلخي مي چشيدي اگر چون من به مرگ ارزو ها مي رسيدي پشيمان ميشدي از اينكه عشق را افريدي
age gofti MTN (IranCell) mokhafafe chie??? ... yani: Mardome Telephone Nadide
اگه سلطنت بلد نباشم سلطنت نميکنمٍ اگه زندگی بلد نباشم زندگی نميکم اما اگه دوست داشتن رو بلد نباشم به خاطره تو ياد ميگيرم
بابا نوئل بهم گفت بين گل و گلدون يکيو انتخاب کنم...منم گلدون رو گرفتم تا تورو توش بذارم.... . . . . . . . . آخه تو بهترين کود دامي دنيايي

بعد از تو لحظه ها میمیرند نسیمهای بهاری میروند و بادهای خزان در گوشم طنین انداز میشود.مهربان:برف در پشت پنجره است اما سردی در وجود من. با لبهای ترکیده ام نای حرف زدن هم ندارم تمام وجودم با سردی و سرما انس گرفته بعد از تو پلهای زندگی میشکند نمیدانم شاید تقدیر اینه که..... ولی به من فهماندی باید از کلبه پر مهر دلت کوچ کنم لذا دیگر جایی برای من نبود ارام ارام در چوبی کلبه را با همان صدای دلنشین باز میکنم...... اشکهای حلقه بسته در چشمانم بغضهای در گلو خفته ا
از یک دیونه میپرسن چرا دیونه شدی؟ میگه من یک زن گرفتم که یک دختر 18 ساله داشت دختره زنم با بابام ازدواج کرد. پس زنم مادرزنه مادرشوهرش شد دختر زن من پسری زایید که داداشه من و نوه ی زنم بود . پس نوه ی منم بود پس من پدربزرگه پسرم بودم . پس زن من….. زیاد فکر نکن! قاطی میکنی

): دغدغه هاي يه پسر جوان - کار ندارم - پول ندارم - سربازي نرفتم - ماشين و خونه ندارم - و ... دغدغه هاي يه دختر جوان - لاک ناخنم پاک شده - مهري سرويس طلا خريده - دختر خاله ام ماشين داره - مامان غذاي خوب نمي پزه - عروسکم رو هنوز نخوابوندم - و ... عجب دنياي باحالي
دسترسي شما به اين جك امكان پذير نميباشد مشترک گرامي
خداوند به فرشتگان عقل داد بدون شهوت , حیوانات را شهوت داد بدون عقل و انسان را شهوت داد با عقل.هر انسانی عقلش به شهوتش غلبه کند بهتر از فرشتگان است .هر انسانی شهوتش بر عقلش غلبه کند بدتر از حیوانات است
در تصاویر حكاكی شده بر سنگهای تخت جمشید هیچكس عصبانی نیست. هیچكس سوار بر اسب نیست. هیچكس را در حال تعظیم نمیبینید. هیچكس سر افكنده و شكست خورده نیست .هیچ قومی بر قوم دیگر برتر نیست و هیچ تصویر خشنی در آن وجود ندارد . از افتخارهاي ایرانیان این است كه هیچگاه برده داری در ایران مرسوم نبوده است در بین صدها پیكره تراشیده شده بر سنگهای تخت جمشید حتی یك تصویر برهنه و عریان وجود ندارد. 
( تورو خدا گذشته و حال رو با هم مقایسه کنید )
انتظار گاهی طولانی تر از عمر می شود ، شايد کوه هم به انتظار کسی ايستاده است
): ترکه ميگن از اينکه همسرت را عزيزم خطاب ميکني چه احساسي داري ؟؟ ميگه احساس گناه !!!!!!!!! ميگن چرا ؟ ميگه آخه اسمش يادم نيست
دختر و پسره داشتن با هم قايم باشک بازی ميکردند ، دختره به پسره ميگه تو چشم بگذار اونوقت من ميرم قايم ميشم ، اگه تونستی منو پيدا کنی بغلم کن و بوسم کن ، اگه هم نتونستی منو پيدا کنی من زير راه پله قايم شدم
shanidam engelisit khoobe, ino mitooni tarjome koni?SHALL WARE TO BE CAN?chi
shod?nemitooni?eshkali nadare be far30 be khoonesh
دو نفر که همديگرو خيلي دوست داشتند و يک لحظه نمي تونستند از هم جدا باشند، با خوندن يک جمله معروف از هم جدا مي شوند تا يکديگر رو امتحان کنند و هر کدام در انتظار ديگري، همديگرو نمي بينند. چون هر دو به صورت اتفاقي به جمله معروف ويليام شکسپير بر مي خورند: « عشقت را رها کن، اگر خودش برگشت، مال توست و اگر برنگشت از قبل هم مال تو نبوده »
رشتیه کتاب مینویسه تموم که میشه اولش مینویسه :تقدیم به پدرم که بهترین دوست بابام بود
يه لره مياد تهران ، ميبينه همه آستين کوتاه پوشيدن . ميگه : اِ ، پس اينا دماغشونو با چي پاک ميکنن
من تا حالا واستون شعري چيزي نذاشتم اما ديروز يه كتاب تست رياصي خريدم (يعني من روزي 100 تا تست مي زنم شماها بفهمين الان من خيلي خرخونم :D
هر سه مقابل پنجره نشستند خيره به دريا
يكي از دريا گفت
ديگري گوش كرد
سومي نه گفت
و نه گوش كرد
او در ميانه ي دريا بود غوطه در اب
از پشت شنجره حركات او آرام و واضح
در آبي پريده رنگ آب
درون كشتي غرق شده اي چرخيد
زنگ نجات غريق را به صدا در آورد حبابا هاي ريزي با صدايي نرم بر روي دريا شكستند
ناگهان يكي پرسيد:
‹‹غرق شد؟››
ديگري گفت :
‹‹غرق شد››
سومي از عمق دريا نگاه شان كرد
گويي به دو نفر كه غرق شده اند مي نگرد .
(يانيس ريتسوس)
-------------
ماه را كه نگاه مي كردم
پشت پنجره آمدي و گفتي :
‹‹ من؟ ››
تو را كه نگاه مي كنم
ماه ها
از پشت پنجره مي گذرد
من
هنوز چيزي نگفته ام !
------------------
دعاي قبل از خواي كودك خودخواه
خدايا مرا ببخش ! مي خواهم بخوابم .
و اگر در خواب مردم
تمام اسباب بازي هايم را بشكن ،
تا بچه ي ديگري با آن ها بازي نكند !!
آمين
بچه ها حوصلتون سر رفت ؟ شرمنده به خدا خوب حالا بگيد ببينم دو ست داريد در مورد چي آپ كنم؟