تبليغاتX
دوست داشتن از عشق برتر است

angle-anna

آنا

angle-anna

http://angle-anna.blogfa.com

دوست داشتن از عشق برتر است

دوست داشتن از عشق برتر است

دوست داشتن از عشق برتر است

سلام به دختر پسرهای گلی که از وبلاگ من دیدن میکنن
من آنا خانم گل گلاب هستم 15 سالمه.
خوشحال میشم درباره ی وبلاگم نظر بدین.

دوست داشتن از عشق برتر است

دوست داشتن از عشق برتر است
به نام تنها نوازنده گیتار عشق

اي كه مي پرسي نشان عشق چيست؟

اي كه مي پرسي نشان عشق چيست ؛ عشق چيزي جز ظهور مهر نيست

عشق يعني مهر بي چون و چرا ؛ عشق يعني كوشش بي ادعا

 عشق يعني مهر بي اما ، اگر ؛ عشق يعني

رفتن با پاي و سر، عشق يعني دل تپيدن بهر دوست ؛

 عشق يعني جان من قربان اوست

عشق يعني خواندن از چشمان او ؛ حرفهاي دل بدون گفتگو عشق يعني عاشق بي زحمتي ؛ عشق يعني بوسه بي شهوتي

عشق ،يعني يار مهربان زندگي ؛ بادبان و نردبان

زندگي عشق يعني دشت گلكاري شده ؛

 در كويري چشمه اي جاري شده يك شقايق در ميان دشت خار ؛

باور امكان با يك گل بهار در خزاني برگريز و زرد و سخت ؛

 

|+| نوشته شده توسط آنا در 28 Jun 2008 و ساعت 10:58 AM |

به نام تنها راهب کلیسای عشق

از این دنیا بدم میاد از بابام متنفر هستم.دوست دارم زودتر این دنیا به آخر برسه تا از شر همه راحت بشم.

دیشب حالم خیلی بد بود به دنیا و بازیهاش فکر میکردم. چرا هر چی بدبختی باید بیاد سراغ من؟؟؟؟؟؟؟

ماینی که میگه فقط تا 18 سالگی زنده هستم. از وقتی بهم گفته خیلی ریختم بهم. و خیلی بدبختی های دیگه! میدونین بابای من همش تو فکر پول و درس من و محمد هست مامانم همش تو فکر این هست که ما درس بخونیم جلو بچه های فامیل کم نیاریم. بدم میاد. اه اه... نمیخوان بفهمن من یه کم احتیاج دارم با دوستام باشم برم بگردم با دوساتم خودتون هم خوب میدونین من بدم میاد بیام خونه عمو و خاله و عمه و این ادما. بدم میاد من دوستام رو میخوام کامران و ماینی رو میخوام من کامران رو از محمد بیشتر دوست دارم. خلاصه تا صبح گریه کردم هر صدایی میومد از خواب میپریدم تا بلاخره 2 تا قرص استامینوفن کدئین خوردم تا سردرد لعنتی بذاره بخوابم.

اون شب تصمیم گرفتم همونطور که دنیا به من پشت کرده من بهش پشت کنم میخواستم از کامران جدا شم.

میخواستم زودتر از ماینی بمیرم چون خودش هم میدونه اگه یه روز طوریش بشه منی دیگه وجود نداره میمیرم. ماینی یادته سال دوم راهنمایی 30 دقیقه دیر کردی من چه قدر گریه کردم که خانم آشفته گفت به خاطر اینکه یاسی حالش خوب نیست ازتون درس نمیپرسم. خودت خوب میدونی از مادر و پدرم بیشتر دوست دارم. دیوونتم. طاقت دیدن اشکت رو هم ندارم.اگه بری منم میام نمیتونم دنیا رو بدون تو ببینم.اگه زنده هستم فقط به امید تو هست. نمیدونم چرا خدا هر چی خوبی و مهربونی توی دنیا هست گذاشته توی وجودتو؟ تو بهترین دوست بهترین ادمی که توی زندگیم دیدم هستی.

داداش کامران خیلی چاکریم! داداشی نمیدونی چقدر خوشحال هستم که یه داداش مثل تو دارم. خیلی دوست دارم ولی بعضی اوقات به خودم میگم تو لیاقت اینکه خواهر کامران باشی رو نداری! دوست دارم و بهت مدیونم نمیدونم اگه تو اون روز منو رو از علیرضا نمیگرفتی چه بلایی سرم میومد!( این قضیه رو براتون در پایان براتون میگم). خیلی دوست دارم و حاضر نیستم به هیچ قیمتی از دستت بدم. در ضمن میدونم با محدثه چیکار کنم بذار برم مدرسه دارم براش. من نمیدونم با گفتن تمام قضیه به میلاد چه هدفی داشته ولی میدونم از اینکه میلاد اونطوری باهاش رفتار کرده ناراحت شده. ولی ایول میلاد خیلی خوشم اومد. خیلی چندش اوره که یه دختر 16 ساله بخواد با یه پسر 13 ساله دست بشه!

وقتی دارم این خاطره رو مینویسم که با مامان و بابا دعوام شد آخه من 2 ساعته دارم میگم امشب باید بریم دالاهو ولی موقع رفتن که میشه بابا جون میگن نه بریم خونه عمو! منم گفتم درس دارم نمیام!به هر حال الان گیج گیج هستم نمیدونم چرا آدما توی این دنیا باید این همه دروغ گن حتی به دوست صمیمیشون تنها کسایی که بهم تا به حال حتی 1 بار هم دروغ نگفتن کامران و ماینی هستن! طناز آخه چرا؟واقعا مگه من چیکارت کرده بودم؟ جز این بوده که همیشه باهات دوست بودم و رازهام رو گفتم؟ چرا حرفهایی رو بهم زدی که کامران نگفته بود؟ چرا بهم دروغ گفتی؟ چرا؟چرا؟ نمیدونم چی بگم یا چیکار کنم فقط میدونم دیگه حتی به یک نفر هم اعتماد نمیکنم! تو که دیدی من چقدر کامران رو دوست دارم دیدی که این چند روز که باهاش حرف نزدم داشتم دیوونه میشدم تو که میدونی من حاظر نبودم داداشم رو از دست بدم! واقعا که!

***************************************************************************************************************************

حالا بریم سراغ  علیرضا. راستش من تقریبا شیطونم. یه روز زنگ زدم به کامی گفت یاسی این شماره چند بار زنگ زده ولی حرف نزده فکرکنم همون دختره باشه که گفتم سال اول دانشگاه هست تو زنگ بزن ببین چه طور دختری هست. منم گفتم باشه. هر چی زنگ زدم جواب نداد اس ام اس داد گفت شما؟ گفتم:واقعا که من رو نمیشناسی چرا انقدر بیمعرفت شدی؟ گفت:شما؟ گفتم:یاسمن هستم خانم فراموشکار. گفت: اگه من رو میشناسین اسم من رو بگین. منم گفتم:انگار مهدی خیلی روت تاثیر گذاشته. گفت: اگه میشناسی اسم من رو بگو. گفتم:خب معلومه مریم. گفت:نگفتم اشتباه گرفتی؟ گفتم: اره جون خودت،حالا دیگه من رو میذاری سرکار؟ نکنه واقها اشتباه گرفتم؟ حتما پسری؟ گفت:دقیقا. گفتم:دروغ نگو اگه راست میگی چرا جواب نمیدی وقتی زنگ میزنم؟فقط دخترا شماره ناشناس جواب نمیدن(به استثنا من).من زنگ میزنم جواب بده. گفت سر کلاسم. اعتنایی نکردم زنگ زدم جواب داد ولی صدای معلمشون میومد. بازم باور نکردم و گفتم شاید استادشون مرده.  تا یه 30 دقیقه بعد زنگ زد فهمیدم پسره توی علوم پزشکی درس میخونه مدرسه ای که تمام جد و اباد من اون اونجا هستن. خلاصه من تا 2 هفته به علیرضا اس ام اس میدادم و فقط 2 بار باهاش حرف زدم. تا یه شب کامی گفت علی دوست سامان(پسر داییمون)هست بچه خوبی نیست حق نداری بهش اس ام اس بدی.به شوخی گفتم:نه من خوشم اومده ازش. گفت نه اگه اس ام اس دای اسم من رو نمیاری منم گفتم باشه. خلاصه وقتی کامی اومد شیراز همش خونه علی اینا بودن و به خاطر اینکه گفته بود میخوام از یاسی انتقام بگیرم.کامی اینا براش یه دوست جور کرده بودن تا دست از سر من برداره(البته فکر کنم از حرفهای کامی فهمیدم).  شب کامران اس ام اس داد گفت یاسی تا حال سکس داشتی؟ راستش رو بگو. گفتم: معلومه که نه من حالم از هر چی سکس هست بهم میخوره. چرا پرسیدی؟ گفت: خوبه پس از علی جدات کردم. اون دختری که بهت گفتم باهاش هست رو دعوت کرده بود خونشون تا خونشون رو نشون دختره بده. دختر رو مست میکنه و... . وقتی این اس ام اس رو خوندم  حالت تهوع بهم دست داد از خودم متنفر شدم به کامی هم گفتم کی فکرش رو میکرد یاسمن با اون همه موفقیت و مدال تو کشور. کسی که همش تو کتابخونه بود یه روز به یه همچین ادمی اس ام اس بده؟؟؟؟؟؟ حالم از اون حیون بهم میخوره از خودم هم. دیگه تا 2 ساعت بعد با کامی گفتمان میکردیم. داداش کامران نمیدونم چطوری تشکر کنم ولی بهت میگم مرسی.

علیرضا حالم ازت بهم میخوره برات دارم.

**************************************************************************************************************************

سلامی دوباره من تصمیم دارم چون نمیتونم هر هفته بیام تو نت خاطراتم رو بنویسم هر از یک گاهی آپ کنم.الان هم میخوام خاطرات ملاقات با داداش کامران رو بنویسم:

روز شنبه وقتی از خونه خاله اومدیم (ساعت 10) زنگ خونه رو زدیم و دیدیم بله به...به... طناز و رز هستن(دوستام البته خونه رز دقیقا روبرو خونه ماست و طناز اومده بود شب خونه رز اینا بخوابه من و طناز توی مدرسه هستیم ولی رز با ما نیست). خلاصه من رو به زور بردن خونه رز. همون موقع داداش کامی زنگ زد و کلی با طناز حرف زد و سربسرشون گذاشت ولی با من که حرف میزد آقا شروع میکرد به بهانه گیری که میخوام خواهر گلم(البته این گلم رو خودم گفتم) رو ببینم.خلاصه حدود نیم ساعت بعد من اومدم خونه خودمون و قرار شد بعد از شام رز و طناز بیان خونه ما. ساعت 11 اومدن و طناز با مامانم حرف زدن و تقریبا راضیش کرد که فردا بریم ستاره همون موقع کامران زنگ زد و طناز بهش قول داد من رو بیاره . ساعت 12 رفتن و من هم خوابیدم میدونستم مامانم اجازه میده برم به کامران هم گفتم تا بچه الکی دلش خوش نباشه . صبح بیدار شدم نشستم به درس خوندن که مامانم رفت بیرون طناز هم زنگ زد که میخوایم بریم سینما میای بریم گفتم:مامانم خونه نیست من نمیام. اوناهم گفتن ما هم نمیریم و اومدن خونه ما. رفتیم بالا داداش کامران زنگ زد یهکم حرف زدیم اذیتمون کرد و اذیتش کردیم تا مامانم اوم خونه به هر بدبختی بود راضیش کردیم عصر بریم ستاره. از اون طرف کامران میگفت من عصر با پریسا هم میخوام برم بیرون منم عصبانی شدم گفتم : پری همیشه میتونه بیاد ولی من نه. عصر ساعت 4 رفتم حمام و تا ساعت 5 آماده شدم و رفتم خونه رز. تا ساعت 6 آماده شدن که دیدیم مامان من هم میخواد بیاد خواهر رز هم اومد اول رفتیم مغازه شارپ پرشینری من رو بگیریم (شارپ دقیقا پیش مغازه دایی کامران هست) کامران هم اونجا بود چون ما جلوتر از مامان اینا بودیم اول رفتیم جلو مغازه دایی کامران من رو دید شک کرد من باشم زنگ زد بهم دید بله خواهر گلش هستم البته قبلا من رو دیده بود خلاصه ما رفتیم توخیابون رحمت آباد که کامی زنگ زد گفتم:زود باش بیا دیگه. گفت کجایین؟ بهش گفتم. بعد قطع کرد. یه 2 دقیقه دیگه برگشتم به مامانم یه چیزی بگم یه دفعه دیدم کامی پشت سر مامانم هست. در جا خشکم زد.(این بچه چه طوری در عرض 2 دقیقه خودش رو رسوند؟) خلاصه تا رسیدیم ستاره دیونم کرد هی زنگ میزد میگفت یاسی مامانت رو بفرست بره. منم گوشی رو دادم به طناز حرف بزنه هی میگفت: میخوام بیام  با هم بریم(طفلک تنها بود) . خلاصه رفتیم وارد خیابان عفیف آباد شدیم که گفت سامان اینا(پسردایی محترممون)جلو بانک ملت منتظر ما هستن! گفتم : یعنی چی؟ چرا به اونا گفتی بیان؟ این رو که گفتم : اومد بیاد جلو البته مامانم اینا از ما فاصله داشتن منم رفتم توی یه مغازه به طناز گفتم حالا این هی میخواد با این کاراش اعصاب من رو بریزه بهم من نمیام. یکدفعه مغازه دار پرو گفت:عزیزم کجا میری بمون پیش من. منم برگشتم یه چپ چپ نگاهش کردم رفتم بیرون. تا رسیدیم به بانک ملت. سامان جون و چندین تا از دوستان محترمشون اونجا هستن من فقط قبل از اینکه بهشون برسیم یه نگاه بهشون کردم ولی وقتی رسیدیم بهشون یه نگاه هم بهشون نکردم ولی طناز نگاه کرد یه دفعه گفت:محمد بود(یه مدت دوستش بوده)! خیلی ناراحت شد! آقا کامران هم ایستاد به مرفی کردن. ما هم محل نذاشیم رفتیم طبقه همکف! ما زود دویدیم رفتیم و مامان اینا رو قال گذاشتیم که کامران خان زنگ زد:کجایین؟ یاسی نمیدونی محمد درباره دوست محترمتون چیا میگفت! تازه اسم اون دوستتون هم رز نیست نیلوفر هست! منم گفتم: من کاری به چرت و پرتای محمد ندارم. در ضمن اگه من همسایه رز هستم میدونم اسمش رز هست خلاصه طناز حرفهای من رو شنید عصبانی شد گوشی رو گرفت : با کامی دعوا کرد بعد هم خیلی ناراحت شد. به کامی گفتم کجاییم اومد پیشمون. گفتم اگه میشه اسم محمد رو نیار ناراحت میشم. نمیدونم چی پیش خودش فکر کرد که گفت ناراحتی من اومدم میرم. گفتم: مگه من چی گفتم؟؟! گفتم دیگه اسم محمد رو نیار! آقا قهر کرد رفت طرف پله برقی. اومدم  برش گردونم گفتم ولش کن. فقط گفتم:اگه رفتی دیگه اسم من رو نمیاری. فقط نگاهم کرد و با پله برقی رفت پایین طناز خانم هم اومده میگه برو دنبالش اگه نری من عذاب وجدان میگیرم. گفتم:لازم نکرده. ولش کن ! کار اون اشتباه بوده من عذر خواهی نمیکنم. ولی طناز رفت آوردش بعدش من محل کامران نذاشتم گفتم نمیخوام آشتی کنم بعد طناز خانم 2 ساعت رو مخم کار کرد که رفتم جلو پیش کامی گفتم من آشتیم. یادم نیست دیگه چی گفتم که کامران گفت:من باید عذر خواهی کنم؟ منم به احترام اینکه از من بزرگتره خودم عذر خواهی کردم . طناز دیونه هم گیر سه پیچ داده بود شما دو تا جلو راه برین و حرف بزنین من گفتم نمیخوام. اصلا اون شب حالم ریخت بهم. دیگه شوق صبح رو نداشتم به طناز هم گفتم کامران پشت تلفن خیلی خوش اخلاق تر هست این رو وقتی گفتم که روی پله برقی بودیم فکر نمیکردم کامران پشت سرمون اومده باشه که یکدفعه برگشتم دیدم کامی پشت سرم هست! خلاصه چون مامان اینا رو گم کرده بودیم  رفتیم اطلاعات و پیجشون کردیم کامران هم رد شد به رز گفت:فامیلت رو هم لو دادی. خانم توی اطلاعاتی یه چپ چپ نگاه کامی کرد(دلم میخواست خودم خانم رو خفش کنم تا دفعه دیگه اینطوری نگاه داداش من نکنه!) بعد سه تا یروشور حجاب بهمون داد و ما هم ایستادیم به کل کل کردن که بعضی ها حجاب دارن ایمان ندارن خانم خیلی پرو بود اگه مامان اینا نیومده بود دعوامون میشد اخه خیلی چرت و پرت میگفت.از اونجایی که من گشنم بود اومدیم بیرون ایس پک بخوریم که کامران گممون کرد زنگ زد بهش گفتم کجاییم اومد بهش گفتم بیاد خونمون رو یاد بگیره.داشت میومد که محمد دنبالش اومد و کامی هم برش گردوند ولی طناز اعصابش همچنان خورد بود کامی مدام غر میزد خسته شدم  منم میگفتم نه باید خونه رو یاد بگیری! خلاصه تو پارک خلدبرین بودیم که 2 تا پسر دنبالمون کردن. برگشتم با اشاره و حرکات دست به کامی گفتم بهشون بگو دنبال ما نیان ولی اون فکر کرده بود میگم برو. اونم از خدا خواسته رفت خیلی حرص خوردم شب هم آقا با دوستای محترمشون و آقا علیرضا رفت بیرون. این هم خاطرات ملاقات زیبای من و داداشم  دو روز بعدش یعنی 13بدر هم رفت کرج و بعدش هم جفتمون دپرس شدیم!     

***************************************************************************************************************************

سلام

سالار میدونم که توی وبلاگم نمیای ولی دوست دارم حرف دلم رو بهت بگم. میدونی تو نسبت به تابستون خیلی خیلی تغییر کردی نمیدونم علتش منم یا اون اتفاقها. نمیدونم با من اینطوری هستی یا با همه. نمیدونم میخوای انتقام بدون خبر رفتنمو بگیری! ولی این رو میدونم که دلم نمیخواد تو رو اینطوری ببینم تو تابستون همش میرفتی بیرون میگشتی میرفتی پیش افشین یا آرمین. ولی الان همش تو خونه هستی. درسته شاید منم اگه جای تو بودم بعد از اون تصادف شاید بدتر از تو رفتار میکردم ولی بهت میگم باید مقاوم باشی. من از رفتارات خیلی ناراحتم اصلا باورم نمیشه همون سالار باشی!ترو خدا دست از این کارات بردار. فکر کنم اون روز ناراحت شدی که به کامران گفتم بهت زنگ بزنه ببخشید چیکار کنم خودت میدونی چاره ای نبود. میدونم از کامران خوشت نمیاد . تو رو هم دوست دارم خودت میدونی چقدر دوست دارم ولی با این کارات داری دیونم میکنی. راستی بابت اینکه برای رزیتا به اریا زنگ زدی مرسی

|+| نوشته شده توسط آنا در 17 Apr 2008 و ساعت 5:42 PM |

خدا دایره ای است که مرکزش همه جاست ولی محیطش هیچ جا نیست.

سلام بر تمام دوستان عزیز

عیدتون مبارک!

امیدوارم همگیتون سال خوب و پر برکتی رو در کنار خانواد هاتون داشته باشین.

خوبین؟ من که خوبم! گوشیم رو بهم دادن!!!!!!!!!!!! نمیدونین وقتی بهم دادنش چه قدر خوشحال شدم همون شب داداش کامران زنگید!!!!!!! متاسفانه جلوی مهیار بود نمی تونستم باهاش حرف بزنم! دوستام همه بهم اس ام اس دادن تبریک گفتن!! جیگر تمام دوستام که همشون رو به اندازه ماندگاری ستاره ها دوست دارم حتی محدثه!

خلاصه اگه مهیار مثل بچه ادم فتار می کرد خوشحالیم تکمیل میشد هر وقت میان خونمون من گریه میکنم ولی تصمیم 100 درصد دارم فراموشش کنم!بیخیال .

خب دیگه عید نزدیکه و خرید عید و دید و بازدید و از این جور کارا! امیدوارم که به همگی شما خوش بگذره و سال خوب و پر موفقیت داشته باشین.

میدونین من عادت دارم وقتی سر سفره هفت سین میشینم که هیچکس حتی 1 نفر هم از دستم ناراحت نباشه به همین دلیل تصمیم دارم به خاطر کارایی که توی سال گذشته کردم از همه دوستام عذر خواهی کنم.

1.داداش کامران گلم ببخشید که با پریسا اشناتون کردم ببخشید که اذیتت کردم باعث شدم که محدثه اذیتت کنه بابت تمام این کارا خواهر کوچولوت رو ببخش.

2.آقا محمد میدونم از دستم خیلی ناراحتی من اون روز من اون  حرفا و اون کارا رو کردم تا محدثه و کامی اشتی کنن ولی متاسفانه باعث شد که تو از دستم نارات بشی. کامی گفت بخشیدیم امیدوارم همینطور باشه.

3.مهیار به خاطر تمام حرفهایی که بهت زدم ببخشید من تو رو بخشیدم.

4نگاراگه توی مدرسه اذیتت میکنم ببخشید خیلی دوست دارم.

5.مینا اگه اون روز سرت داد زدم به این دلیل بود که دلم میخواست نگار بیاد پیشم کارش داشتم ولی تو کاری کردی که نگار بیاد پیشت خب منم تاراحت شدم باید منو ببخشی چون همش تقصیر خودت بود که من سرت داد زدم.

6.کیانا جون مرسی که امسال جای ماینی رو گرفتی به حرفام گوش دادی و راهنماییم کردی.

7.سالار جون من خیلی عذر خواهی به تو بدهکارم . ببخش اگه چند دفعه زنگ زدم و نسرین خانم و یا نرگس خانم برداشتن حرف نزدم! ببخشید اگه بدون خداحافظی رفتم و یا اگه اذیتت کردم و خیلی کار های دیگه که تو اقایی کردی و بروم نیاوردی!

8.و اما این عذرخواهی متعلق به تمام دوستانی است که میان توی وبم و نظر مدن ولیمن نمیرم نظر بدم.

 sorry for every thing.

__________________________________________________________________________________داداش کامران این قسمت برای شماست لطفا بخونش و از دستم ناراحت نشو.

ببین داداشی جون من تو رو خیلی دوست دارم خودتم میدونی. اون روزی که برای اولین بار با هم حرف زدیم اصلا حتی به اندازه یک بند انگشت هم فکرش رو نمیکردم این همه با هم صمیمی بشیم. دفعه اول ازت خوشم اومد خب محدثه هم خیلی ازت تعریف کرده بود شب که اس ام اس دادی به هر کس فکر میکردم جز تو. تو شدی داداشم و من شدم خواهرت. بهت علاقمند شدم چون همیشه راست میگفتی و ته دلت هیچی نبود

همیشه دلم میخواست اگه مشکلی داشتی کمکت کنم به همین خاطر همیشه تو رو با محدثه اشتی میدادم. روزی که محدثهبه من گفت کامران میخواد خودکشی کنه از یه طرف خیلی ترسیدم از طرف دیگه از رفتار محدثه که نذاشت باهات حرف بزنم ناراحت بودم ولی بازم گفتم به خاطر داداشم محدثه رو تحمل میکنم. تو خودت میدونی محدثه لیاقت دوستی با من رو نداشت اون یه دختری بود که درس نمیخوند و بر عکس من خیلی کارا که تو سن ما درست نبود انجام می داد. خودت میدونی مامان و بابام به خاطر محدثه مدرسه ام رو میخواستن عوض کنن. ولی تمام اینا رو به خاطر تو تحمل کردم ولی تو الان داری خیلی کارایی رو میکنی که میدونی من تنفر دارم حتی برای یک یار. خودت خوب میدونی من از سیگار و مشروب و قلیون و این جور چیزا تنفر دارم اون بار هم بهت گفتم شاید برای خیلی ها عادی باشه ولی برای من نه. بهت گفتم اگه میخوای از این کارا بکنی برو یه خواهری رو پیدا کن که براش این چیزا عادی باشه. با وجود اینها تو روز چهارشنبه سوری وقتی بهت زنگ زدم بهم میگی میخوای بری توی مهمونی که هم سیگار میکشن هم مشروب میخورن  قلیون میکشن؟؟؟؟؟؟؟؟؟!! هم خیلی عصبانی شدم هم ناراحت من شب تا صبح هر بار میخوابیدم همش خوابت رو می دیدم و از خواب میپریدم کامران من خیلی دوست دارم و نمی خوام این کارا رو بکنی! اون اس ام اس هم که میدونم هنوز نرسیده دستت برات مینویسم:کامران خان مهمونی خوش میگذره؟ امیدوارم این اس ام اس هیچ وقت دستت نرسه تا یه روز خودت بفهمی که یکی همیشه نگرانت هست و دوست نداره تو توی مهمونیهایی باشی که توش همه کاری میکنن ای کاش درک کنی که با این کارات یه نفر رو داری خیلی اذیت میکنی..

_________________________________________________________________________________

امیدوارم سال خوبی داشته باشین پر از موفقیت و شادی در کنار خانوادتون.

همه رو خیلی دوست دارم و امیدوارم همه بهتون خوش بگذره.سال خوبي رو براي تك تك شما آرزومندم.

همتون رو دوست دارم.

byyyyyyyyyyyyyyyyyyyye        

|+| نوشته شده توسط آنا در 22 Mar 2008 و ساعت 4:29 PM |

مسلام!

خوفین؟

من که اصلا خوب نیستم آخه گوشیم رو ازم گرفتن دلم میخواد فریاد بزنم مامان بابا این کارا یچ فایده ای نداره فقط من بیشتر از شما بدم میاد و بیشتر میرم طرف کامران !!!!!!!!!!!!!!!!!!!! حالم از جفتتون به هم میخوره! چرا نمیخواین باور کنین عامل همه این کارا خودتونین؟!بابا خان شما که همش یا در حال مریض دیدنین و یا اینکه توی این فکر هستین که توی شرکت کارا خوب پیش میره یا نه؟ آخه چه قدر کار؟ می دونم هیچ وقت تو وبلاگم نمیای چون هیچ وقت، وقت ندارین ولی بدونین که هم برای من مردین هم برای محمد حالم از شغلت و کارات و خودت بهم میخوره! میخوای یفردا منم بشم یکی مثل خودت؟!! عمرا! مامان خانم تو م که همش فکر میکنی حرف خودت درسته!همش محمد! حالم دیگه ازتون بهم میخوره اگه هم تا الان کاری نکردم به خاطر ماینی و پریسا هست. تا به حال از خودتون پرسیدین چرا انا یه همچین کارایی میکنه؟(منظورم ناهار نخوردن با شما هست؟ یا بیر.ن نیمدت؟سلام نکردن؟و...) چون تقصیر خودتون هست! یه روز قربون صدقه هم میرین یه روز با هم دعواتون هست! به نظر من یه همچین زندگی هایی نباشن بهتره! من نه پول میخوام نه خونه نه ماشین نه کامپیوتر و نه گوشی اخرین مدل و نه هیچ چیز دیگه من فقط یه گوشی ساده با خطم رو میخوام! اونم نه خط دائمیم من خط اعتباریم رو میخوام اون خطم رو بفروشین باهاش حاظرم یه گوشی 1100 بخرم با خط اعتباریم فقط همین فکر نکنم در خواست بزرگی باشه! اگه تا الان هم چیزی نگفتم چون فکر میکردم که درست میشین ولی نه مثل اینکه اشتباه میکردم دارم میگم فقط اگه تا 3 روز دیگه بهم گوشیم رو ندین خودمو میکشم از دست همتون راحت بشم بعد نگین نگفتی! محمد که بودن یا نبودن شما واسش فرقی نمیکنه حالا هم که از کنترلتون خارج شده برین خدا رو شکر کنین که پریسا هست و نمیذاره بعضی کارا رو بکنه!

داداش کامران خیلی پاک و گلی1بچه ها داداش کامرانم اقا هست هیچ وقت حتی دروغ هم نمیگه! من یکی که خیلی دوستش دارم الان هم اومده شیراز که ببینمش ولی به نظر من داداشی جون اگه به محدثه هم بگی که اومدی خیلی بهتره آخه طفلک داشت واست برنامه میریخت بیاد استقبالت من چیزی بهش نگفتم ولی دلم سوخت آخه حق داره درسته نامردی کرده ولی به هر حال دوستت داره! بیخیال.

من یه تصمیم به نظر خودم خوب گرفتم می خوام این وبلاگ رو بکنم وبلاگ خاطراتم.اخه بعضی اوقات دلم میخواد فقط با دوستام حرف بزنم و به نظرم نت بهترین جا برای درد و دل هست! آها یه نکته خیلی مهم که امیدوارم بهش توجه کنین من خیلی بدم میاد یه نفر برای این بیاد توی وبم که من رفتم توی وبش یا اینکه بخواد تعداد نظراش زیاد بشه!من نمیدونم چراهمه میخوان تعداد نظراشون بالا بره (اگه میشه بهم دلیلش رو بگید)ولی من دوست دارم برای این بییاین توی وبم چون از وبم خوشتون میاد اگه کسی خوشش نمیاد من ناراحت نمیشم که نیاد توی وبم یا برام نظر نذاره. خلاصه من یه پسر دایی دارم به اسم مهیار من مهیار رو از جونم بیشتر دوست داریعنی عاشقشم ولی اون من رو دوست نداره همه بهم میگن مهیار لیقت تو رو نداره تو از مهیار خیلی سر تری ولی من میگم مهم این هست که من دوستش دارم ولی اون میگه من لیاقت تو رو ندارم!خیلی بده که ادم یکی رو دوست داشته باشه ولی اون تو رو دوست نداشته باشه!

مهیار نمیدونست که من دوستش دارم.یه شب داییم اینا(بابای مهیار)اومدن خونمون منم کلی خوشحال شدم. از اونجایی که من یه ای دی درست کرده بودم و به مهیار گفته بودم دوستش دارم و یه چند بار هم یکی از دوستام بهش زنگ زد و گفت من همون دخترم.خلاصه وقتی داییم اینا اومدن محمد(داداشم)و مهیار رفتن تو اینترنت منم گفتم حیف که یاهو مسنجر نداریم خیلی دوست دارم احوالی از دوستام بگیرم مهیار گفت بیا با گوشی من برو من یاهو مسنجر دارم خلاصه من یکی از ای دی هام رو دادم ولی هر چی زدم نمیرفت داخل مهیار گفت یه ای دی دیگت رو بزن منم همون ای دی که مهیار رو باهاش اد کرده بودم زدم ولی اصلا حواسم نبود همون موقع مامانم صدام زد رفتم توی اشپزخونه وقتی برگشتم مهیار یه خنده ای کرد و گوشیش رو داد دستم یکدفعه چشمم افتاد به ای دی مهیار نزدیک بود سکته کنم ولی مهیار چیزی نگفت موقع شام گفت بعد برو افهات رو بخون منم از اونجایی که صدام میلرزید و نمیتونستم حرف بزنم(خیلی ترسیده بودم)بهش اس ام اس زدم و خواهش کردم که بهم بگه چی برام نوشته اونم گفت بیا منم رفتم افهایی که گذاشته بود توی گوشیش سیو شده بود داد خوندم نوشته بود اونشبی که خونتون بودیم همه چیز رو فهمیدم خیلی دوستم داری؟ وای من که نمی تونستم از خجالت حتی نگاهش کنم بهش گفتم به مامانم اینا میخوای بگی گفت نه فکرش رو هم نکن بیخیال .!!!!!!!! من بدبخت انقدر اعصابم خورد بود هی بهش اس ام اس میزدم میگفتم باید حرف بزنم باهات ولی اون گوشیش رو گذاشته بود توی سالن و خودش رفته بود تو اتاق محمد شاید من توی این فاصله براش 15 تا اس ام اس زدمکه اخر مامانش صداش زد گفت بیا ببین کیه این همه بهت اس ام اس میزنه اونم خوند ولی چیزی نگفت فقط خندید(شما پسرا خیلی لوسین فقط کافیه بفهمین که یه دختر دوستون داره) اونشب همه چیز با شوخی و خنده تمام شد تا اینکه ساعت 1 بعد از نصفه شب اس ام اس زد گفت "کوه به کوه نمیرسه ولی ادم به ادم میرسه خیلی نامردی انا هم از ماجرا خبر داشتن جز خودم واقعا که..." فردا صبح موقع امتحان قلم چی بهش اس ام اس زدم گفتم" واسه چی نامردم؟ چون بهت نگفتم؟ آخه من چه طوری بیام به یه پسر بگم من دوست ندارم اونم تو؟!؟!؟!" گفت "با دوست داشتن من چی رو میخوای بدست بیاری؟ منظورت از این کارا چیه؟"منم زنگ زدم بهش اقا 2 ساعت دعوا کرد که با این کارا چی رو میخوای بدست بیاری؟!! منم زدم زیر گریه خلاصه انقدر اعصابم خورد بود که لرز کرده بودم! تمام کاپشن های کلاس رو داده بودن رو من ولی بازم سردم بود!خلاصه دوستم نگار زنگ زد به مهیار گفت:شما حق نداشتین با انا اینطوری رفتار کنین!حتی اگه دوستش همنداشته باشین یه احساس فامیلی که بهش دارین!میتونستین بگین من تو رو دوست دارم فقط به خاطر اینکه دختر عمه ام هستی!من به انا هم گفتم شما لیاقت انا رو نداری!انا از شما خیلی بهتره!خلاصه مهیار هم عصبانی میشه گوشی رو قطع میکنه! بهد هم اس ام اس داد گفت مگه نگفتم نمی خوام دوستات به من زنگ بزنن!انقدر احمق نباش هر کاری میخوای بکنی نذار کف دست این و اون! خب منم تو رو دوست دارم چون دختر عمه ام هستی! منم گفتم:ولی من تو رو خیلی بیشتر از یه پسر دایی دوست دارم. گفت:بذار بزرگتر بشی بعد تصمیم بگیر. گفتم:من بچه نیستم خیلی هم خوب میفهمم چی کار میکنم!(واقعا هم همینطوره دوستام بهم میگن اندازه یه دختر 30 ساله میفهمی!) گفت:به هر حال نمی خوام دیگه در این مورد اس ام اس ببینم یا حرفی بشنوم اگه دیدمت . ضایع بازی در اوردی من میدونم وتو! منم گفتم:باشه حالا که اینطوری میخوای وقتی دیدمت بهت سلام هم نمی کنم برای همیشه بای.! از شانس بدم همون روز ساعت 13 ما(من و داداشم ومامانم) با دایی کوچیکم این رفتیم پارک که مهیار اینا هم اومدن تا اومد من بلند شدم رفتم یه جایی دیگه نشستم و سلام هم نکردم عصر همون روز ساعت 4:30 کلاس فیزیک داشتم با مامان دوستم(جلسه اولم بود) مامنم میگفت با مهیار بریم منم که دلم نمی خواست دیگه ببینمش هی به مامانم میگفتم نه! زن داییم هم میگفت خودت نر(به مامانم) مهیار انا رو میبره. خدا رو شکر مامانم گفت نه میخوام ادرسش رو یاد بگیرم خلاصه دیگه اونروز من و مهیار با هم حرف نزدیم فقط موقعی که رسوندم گفتم ممنون.همین

خیلی زیاد شد دیگه هم حوصله ندارم بقیش برای بعد فقط یه نصیحت تا سن 18 سالگی به هیچ عنوان عاشق نشین.

پی نوشت:من توی هر پستم یه سری پیغام برای بعضی ها مینویسم.

1.داداش کامران خیلی دوست دارم ولی راهی که گفتی باید تنها بری نه با من ! بهتره از همین الان شروع کنی یه سری از کارا رو هم ننی به نفعته .

2.محدثه تو هم بهتره توی بازی زندگی عاقلانه فکر کنی و بعد مهرت رو حرکت بدی. این همه هم دروغ نگو!(من میفهمم اخه خیلی ضایع دروغ میگی مثل پیتزا توی دالاهو! فکر کردی من نرفتم! یا بچه های دیگه نمیفهمن؟)در ضمن حالم ازت بهم میخوره عامل تمام اعصاب خوردی های من تویی!

3.ماینی جون مرسی واقعا روز بعد از همایش منم سرماخوردم البته تقصیر خودم بود نباید بوست میکردم! راستی خانم ضیا سلامت رو رسوندن خیلی هم تحویلمون گرفتن. خیلی گله به اندازه ماندگاری ستاره ها دوست دارم!

4.نگار جون من هیچ وقت فراموشت نکردم تو یکی از صمیمی ترین دوستام بودی!اخی چه دورانی بود!

5.داداش سالار فکر نمیکردم به خاطر پریسا این کارا رو کنی!نامرد!

6.داداش رضا به حرفهایی که بهت گفتم فکر کن!

7.**مهیار من دوست دارم و خواهم داشت فقط بدون خیلی داری اذیتم میکنی مجبورم نکن کاری کنم که اصلا دوست ندارم!**

8.مامان و بابا دیگه حتی به اندازه بند انگشت هم دوستون ندارم.

9.پریسا خیلی دوست دارم مرسی به خاطر تمام کمکهات.خیلی دلم میخواد یه کاری کنم مهدی برگرده و مطمئن باش میکنم اخه مهدی داره با این کاراش هم به تو هم به خودش خیلی بد میکنه!

10.نگار و کیانای عزیز من خیلی جفتتون رو دوسشت دارم نه به اندازه ماینی ولی بعد از ماینی شما دو تا بهترین دوستامین دوستون دارم.

******************************************************************************************************************************************************************************************************************************************************

عشقي كه با اشكهاي چشم شسته شود هميشه پاكيزه و زيبا خواهد ماند. –كريستوفر مارلو-

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

عشق شيرينتر از ازدواج است براي اينكه رمان هم شيرينتر از تاريخ است. –ولتر-

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

عشق و سر ماخوردگي را نميتوان پنهان كرد بنيامين فرانكلين

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

معجزه ي اول عشق اين است كه هرگز به خاتمه ي آن نمي انديشيم عمار فلسطيني

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پسران عشق را به بازي مي گيرند ؛ دختران با عشق بازي مي كنند. – محمد حجازي-

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پيوند عشق حقيقي حتي به مرگ گسيخته نمي شود چه رسد به دوري ولتر-

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

عشق دردي است كه درمان ندارد جان درايدن

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آنكه عشق مي كارد اشك درو مي كند پلين-

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اگر عاشق نباشد ؛ هنر ، زندگي و هيچ چيز ارزشي ندارد . حسين رحمت نژاد-

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

عشق يعني تفاهم كامل بين دو جنس متفاوت. – مادام دواشتال

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مرسی به خاطراینکه چرت و پرتام رو تحمل کردین دلتون کشید نظر بدین خوشحال میشم که نظرتون رو بدونم!

|+| نوشته شده توسط آنا در 10 Mar 2008 و ساعت 7:31 PM |

سلام

بچه ها خوبین؟

عجبی...!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!من این طرفا پیدام شد؟!

من واقعا شرمنده تک تک شما هستم به خصوص آقا رضای گل!واقعا نمیدونم باید چطوری ازتون تشکر بکنم!!

این مدت که توی نت نبودم خیلی حالم گرفته بود!! حالا میگم چرا. فقط قبلش بگم که من توی نت نمیومدم ولی با گوشیم توی وبلاگ تک تکتون میرفتم ولی متاسفانه نظرها رو نمیتونستم ثبت کنم.ببخشید!!!!!!!

من تا 3 هفته امتحان ترم داشتم معدلم شد19.58نگین کم شدم چون خودم میدونم انقدر بهم گفتن که دیگه مغزم گنجایش شنیدن اینکه کسی بهم بگه معدلت پایین شده رو نداره!

خلاصه من توی این مدت یه داداش به اسم کامران پیدا کردم!! آقا کامران دوست محدثه (دوستم) بود و چون تک بچه هست منم دوست دارم داداش بزرگتر داشته باشم کامی شد داداش من! خلاصه از اونجایی که ما اجازه نداریم توی مدرسه گوشی ببریم محدثه گوشی میاره و بعد از تفتیش بدنی گوشی محدثه رو میگیرن حالا نکات جالبش محدثه از روز قبلش میدونست میخوان بگردنمون.! ولی بازم دیونه بازی د رآورد گوشیش رو آورد. تمام بچه های کلاس اول مدرسه رو به خاطر پیدا کردن گوشی محدثه خانم گشتن!!! دقیقا ساعت 1:45 ظهر ازش گرفتن!همون موقع هم فرستادن حراست!!!

تازه اون موقع رو شد خانم به جز کامی 2تا دوست دیگه هم داشته:اقا نوید و آقا احسان. خلاصه کامران هم ناراحت شد گفت من فقط به این خاطر با محدثه هستم که بیام شیراز ببینمش!! و از یه طرف محدثه به کامی گفته بود یا من یا یاسی هر چی من و کامران گفتیم ما دو تا مثل خواهر برادریم تو گوشش نرفت!کامی هم گفت به درک من خواهرم(که خود گلم باشم) رو از دست نمیدم البته اینا رو جرئت نگرد جلوی محدثه بگه! ولی من و کامی دور از چشم محدثه بهم زنگ میزدیم ولی خدا شاهده نه من و نه کامی هیچ وقت به اسم کوچیک همدیگرو صدا نزدیم همش یا داداشی یا خواهر گلم.

خلاصه محدثه همه رو فهمید ولی کامی میگفت ول کن محدثه رو هر چی میخواد بگه. نمیدونم کامران یا محدثه میان تو وبلاگم یا نه ولی بهشون میگم خیلی نامردین!!!!!! کامران تو بزرگترین نامردی رو کردی(متاسفانه چون خانوادگی هست نمیگم) و محدثه بدون تو خرلابترین دختر نامردترین دوست من بودی. ولی بدون که همین مهسا که انقدر دوستش داری خیلی حرفا درباره تو به کامی زده در صورتی که من حتی از چیزایی که خودت هم نگفته بودی من به کامی نگفتم...!!!! خلاصه اینا دو تا اعصابم رو خورد میکردن به همین خاطر معدلم کم شد!!

ولی تو این مدت کارهای دیگه هم کردم:من فرمولم رو ثبت کردم... البته مراحل نهاییش مونده. طرحم برای جشنواره خوارزمیم هم کامل شد خلاصه اینکه توی این مدت وقت هیچ کاری نداشتم.

راستی به اقا رضای عزیز تبریک میگم که از تنهایی در اومده! آقا رضا تبریک میگم که عاشق شدی ولی یه سری حرفها هست که برات نظر خصوصی گذاشتم.

به اون دختر خانم گل تبریک میگم.

حالا میخوام یه دوست خوب و گل بهتون معرفی کنم تنها دلیل من برای زندگی. من میخوام دوست عزیزم ماینی رو بهتون معرفی کنم. خیلی گل هست خیلی هم خانم و هنرمند هست ممکنه هر از گاهی ماینی جوووووووون به جای من آپ میکنه.

خیلی همتون رو دوست دارم واقعا مرسی به خاطر نظرهای قشنگتون!!!!.

||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

 

||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

درویشی قصه زیر را تعریف می کرد
یکی بود یکی نبود مردی بود که زندگی اش را با عشق و محبت پشت سر گذاشته بود.
وقتی مُرد همه می گفتند به بهشت رفته است آدم مهربانی مثـل او حتما ً به بهشت می رود
.
در آن زمان بهشت هنوز به مرحله ی کیفیت فراگیر نرسیده بود و استـقبال از او با تشریفات مناسب انجام نشد
.
فرشته نگهبانی که باید او را راه می داد نگاه سریعی به فهرست نام ها انداخت و وقتی نام او را نیافت او را به جهنم فرستاد
.
در جهنم هیچ کس از آدم دعوت نامه یا کارت شناسایی نمی خواهد هر کس به آنجا برسد می تواند وارد شود
.
مَرد وارد شد و آنجا ماند
. . .
چند روز بعد شیطان با خشم به دروازه بهشت رفت و یقه فرشته نگهبان را گرفت و گفت
:
«
این کار شما تروریسم خالص است
! »
نگهبان که نمی دانست ماجرا از چه قرار است پرسید:چه شده ؟

شیطان که از خشم قرمز شده بود گفت:
«
آن مَرد را به جهنم فرستاده اید و آمده وکار و زندگی ما را به هم زده.از وقتی که رسیده

نشسته و به حرف های دیگران گوش می دهد و به درد و دلشان می رسد.حالا همه دارند در
جهنم با هم گفت و گو می کنند یکدیگر را در آغوش می کشند و می بوسند.
جهنم جای این کارها نیست! لطفا ً این مَرد را پس بگیرید
!! »
وقتی قصه به پایان رسید درویش گفت
:
«
با چنان عشقی زندگی کن که حتی اگر بنا به تصادف در جهنم افتادی خود شیطان تو را به بهشت بازگرداند

||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

همتون رو دوست دارم اگه دلتون خواست برام نظر بدین.قربون همتون...

Bye

|+| نوشته شده توسط آنا در 1 Mar 2008 و ساعت 7:25 PM |
خدايا كمك كن بكوشيم در دفتر قطور بشريت حاشيه باشيم خواندني و زيبا نه سطري ملامت وار

"In the name of God"

A:accept you as you are.

تو رو همانطور كه هستي قبول داره

B:Believes in you.

تو رو باور داره.

C:Calls you just to say hi.

به تو زنگ مي زند كه فقط به تو بگويد سلام.

D:Dosen't give up on you.

روي تو براي انجام كاري حساب نمي كنه.

E:Envision the whole of you.

تو رو كاملا" درك مي كنه.

F:For gives you mistackes.

اشتباهات رو مي بخشد.

G:Gives un condiztionelly.

هرچيزي راكه بخواي بدون شرط به تو ميدهد.

H:Helps you.

به تو كمك مي كند.

I:Invites you over.

تو رو دعوت مي كند.

J:Just be with you.

فقط با تو مي ماند.K:Keeps you close at heart.

تو رو هميشه در قلبش داره.

L:Loves you for who you are.

تو رو براي چيزي كه هستي دوست مي دارد.

M:Makes a diffrence in your life.

زندگيت رو متحول مي كند.

N:Never judges.

هيچ وقت در موردت قضاوت نمي كنه.

O:Offer support.

به تو كمك و پشتبانه تعارف مي كند.

P:Picks you up.

تو را بالا مي برد و تو راخار ذليل نمي كند.

Q:Quiets you fear

تو را از ترس باز مي دارد.

R:Raises your spirit.

روحت را ارجعيت مي بخشد.

S:Says nice things about you.

چيزهاي قشنگ و جالبي در مورد تو مي گويد.

T:Tells the truth when you heard it.

وقتي نياز داري چيزهاي راست و درست بشنوي انها را برايت مي گويد.

U:understand you.

تو را مي فهمد.

V:Valnes you.

به تو ارزش مي دهد.

W:Walk beside you.

هميشه كنار تو راه مي رود.

X:X-plaine you things you don't undrestand.

وقتي چيزي رو نمي فهمي برات توضيح مي دهد.

Y:Yell when you won't listen.

وقتي جيزي رو نمي فهمي آنقدر تكرار ميكنه تا آن را درك كني.

Z:Zaps you back to reality.

تو را به واقعيت باز مي گرداند.

Thanks you for begin

such a good friends.

 

|+| نوشته شده توسط آنا در 15 Dec 2007 و ساعت 5:58 PM |

       The Mirror (آینه)

خانواده ی بسیار فقیری بودند که در یک مزرعه و یک کلبه کوچک زندگی می کردند. کلبه ی آنان نه اتاق

داشت و نه اسباب و اثاثیه ای .

اعضای خانواده از برداشت محصولات مزرعه آن قدری گیرشان می آمد ، که شکم شان را به سختی سیر کنند.

اما یک سال بدون هیچ علتی محصول ، کمی بیشتر از حد معمول به دست آمد.

درنتیجه کمی بیشتر از نیازشان پول به دست آوردند. زن کاتالوگ کهنه و خاک گرفته ای را بیرون کشید و

ورق زد . همچنان که صفحات آن را یکی یکی ورق می زد ، افراد خاناده هم دورش جمع می

شدند.بالاخره زن آینه ی بسیار زیبایی دید و به نظرش رسید که از همه چیز بهتر است .پیش از آن هرگز

آینه ای نداشتند. از آن جا که پول کافی برای خریدنش را داشتند ، زن آن را سفارش داد . در حدود یک

هفته بعد وقتی که همه در مزرعه سرگرم کاربودند ، مردی سوار بر اسب از راه رسید . او بسته ای در

دست داشت ، و خانواده به استقبالش رفتند.به محض اینکه امضا دادند و بسته را تحویل گرفتند ، همه در

کلبه دور مادرشان جمع شدند. زن ، اولین کسی بود که بسته را باز کرد و در آینه نگاه کرد، و جیغ زد

«جان، تو همیشه می گفتی من زیبا هستم و من واقعا زیبا هستم»!

مرد آینه را به دست گرفت در آن نگاه کرد ، لبخند زد و گفت :«تو همیشه می گفتی که من خشن هستم

ولی من جذاب هستم.»

نفر بعدی دختر کوچک شان بود که در آینه نگاه کرد و گفت:« مامان ، مامان، چشم های من شبیه تو

هستند.» اتفاق نا خواسته این بود که ۱سر کوچک شان که مثل همه پسربچه ها پر انرژی  بود ، از راه

رسید و پیش از هر اقدامی آینه را قاپید. او در چهار سالگی از قاطر لگد خورده و صورتش از ریخت افتاده

بود. او فریاد زد:«من زشتم ! من زشتم!»

و در حالی که می لرزید به پدرش رو کرد و گفت: پدر آیا من همیشه همین ریخت بودم؟»

«بله پسرم تو همیشه همین ریخت بودی

«با این حال تو مرا دوست داری؟»

«بله پسرم ، دوستت دارم

«چرا؟برای چه مرا دوست داری؟»

« چون که مال من هستی

نظر یادتون نره

|+| نوشته شده توسط آنا در 6 Dec 2007 و ساعت 7:41 PM |
                                   In the name of God

برای ترویج ازدواج درقزوین برادرکوچک عروس خانوم به عنوان اشانتیون داده میشود.

***

ستاد مبارزه با فساد و بد حجابي اعلام كرد:از اين به بعد كسي حق ندارد عسل و ميرزا قاسمي را تو يخچال با هم نگه دارد مگر اينكه در يخچال باز باشد

***

علم ثابت كرده كه شكر در آب حل مي شه،پس هيچ وقت زير بارون نرو،چون دوست دارم با تمام وجودم.

***

اميد تنها دروغگوي جهان است كه هيچ گاه به خاطر فريب مردم شهرت نيك خود را از دست نميدهد.

***

عشق كليد شهر قلب است به شرط اينكه قفل دلت هرز نباشه كه با هر كليدي باز بشه.

***

ازم پرسيد منو بيشتر دوست داري يا زندگيتو؟گفتم زندگيمو!نپرسيد چرا؟بغض كرد ،گريه كرد...رفت!هيچ وقت نفهميد كه همه ي زندگيم خودش بوده.

***

دستتو بكش رو موهات ،يه تار از موهاتو بگير گرفتي؟حالا همون كه تو دستته به صد تا دنيا نمي دم.

***

عشق به دوستي ميگه فرق من با تو چيه؟دوستي مي گه:من با يك سلام شروع ميشم و با يه دروغ تموم مي شم ولي تو با يك نگاه شروع مي شي و با مرگ تمام.

***

مي دوني فرق تو با كفش چيه؟كفش لنگه داره ولي تو لنگه نداري!!!!!!!!!!!!!!!

***

اگه واسه دنيا يك نفري واسه يك نفر يك دنياي.

***

لذت زير بارون رفتن در فراق يار چيه؟اينكه هيچ كس اشكاتو نميبينه!

***

كاش در دنيا سه چيز وجود نداشت:دروغ،غرور،عشق.انسان با غرور مي تازد،با دروغ مي بازد،با عشق مي ميرد.

***

به جاي دسته گلي كه فردا بر سر مزارم مي گذاري،امروز با شاخه گلي يادم كن.به جاي سيل اشكي كه فردا مي ريزي امروز با قطره اشكي يادم كن.

***

عمري به ياد تو در كوچه باغ عشق،روزي هزار بار،نام تو را سروده و ذكر تو گفتم.

***

سه منهاي دو مساوي يك،قلبي كه تو را دوست داره.يك به اضافه يك مساوي چشمهايي كه فقط تو رو مي بينه.دوازده به اضافه دوازده مساوي بيست و چهارساعت به تو فكر مي كنه.سه به اضافه چهار مساوي هفت روزه هفته منتظره.

***

اگه قرار باشه دنيا را در 80 روز بگردم ،80 روز دورت مي گردم.ميدوني چرا؟آخه تو دنياي مني.

***

جاده خوشبختي در دست تعميره دور بزن اين اسمش تقديره.

***

اي كه محتاج نفس هاي توام،هم نفسم باش براي هميشه.

***

من كاغذتم اگه خواستي منو پاره كن!اگه اعصابت خورد شد منو خط خطي كن!اگه گريه كردي اشكاتو با من پاك كن!ولي منو دور نريز.

***

عشق واژه اي از نوراست كه با دستي ازنور،بر بركه اي از نور نگاشته مي شود.

***

دريا باش تا اگر كسي سنگ به سويت پرتاب كرد سنگ غرق شود و تو متلاطم نشوي.

***

مهرباني را در كودكي يافتم كه آب نباتش را در دريايي از نمك انداخت تا شيرين شود.

***

تنها سفري كه انسان منتظر بازگشتنش نيست مرگ است.

***

از غرق شدن نمي ترسم به شرط اينكه دل تو دريا باشه.

***

يك سمبوسه برات مي فرستم دو حرف اولش مال دشمنت بقيه اش مال خودت.

***

دلم برات تنگ شده دلم مي خواهد باهات برم ماهيگيري.

مي دوني چرا؟چون تو از همه بيشتر كرم داري.!!!!!!!!

***

روي برگهاي درخت نوشتم دوست دارم اما تو مثل بز خورديش.

***

عشق يعني علاقه

نه گفگير و ملاقه

دوست دارم يه عالمه

اندازه يه قابلمه

من عاشق تو هستم

تو قلبم نشستم

يه لنگه كفش تو دستم

منتظر تو هستم

***

اگه ديدي جواني بر درختي تكيه كرده بزن تو سرش چون بزرگ شده بايد رو پاي خودش وايسه.

***

بي تو مهتاب شبي از آن كوچه گذشتم...

فكر نكن ياد تو بودم كار نداشتم ول مي گشتم!

***

هر رفتني رسيدن نيست اما براي رسيدن راهي جز رفتن نيست.

***

هرگز عاشق مشو مگر اينكه زماني بتواني همه ي عيب هاي آدمي را تحمل كني.

***

1

2

3

4

5

6

برو پايين سر كار نيستي

7

8

9

10

11

نترس برو پايين

12

13

14

15

16

17

پايين تر برو

18

19

و..

تو خودت نمره بيستي تو مثل هيچ كسي نيستي.

***

الو...الو...الو...بربج مراقبت،اگه قلبتون جا داره اجازه ورود ميخوام.

***

مي دوني فلسفه خلقت ناف چيه ؟؟؟؟ زماني كه خدا حضرت آدم رو از گل خلق كرده ، فرشته هاي فضول انگشت كردن ببينن خشك شده يا نه!

***

اي کساني که با چراغ خاموش چت مي کنيد از خدا بهراسيد که شمارو رسوا مي کند(ايه 13 سوره ياهو)

***

جشنواره فیلم قم : ارباب حوزه ها _ 13 آخوند روی منبر _ میم مثل مولا _ همه صیغه های من _ میخوام مولا بمانم _ سوغات قم _ طلبه و گدا

***

تهرانيه به رفيقش مي گه من اگه پيش خواهرت بخوابم باهم فاميل مي شيم؟ رفيقش مي گه: نه بي حساب مي شيم

***

تركه نذر كرده بود كه هزارتا صلوات بفرسه ميره دم ورزشگاه آزادي مي گه جميعن صلوات

***

تركه ميره امامزاده مي بينه يه دختره ميگه خدايا يه شوهر خوب به من بده ، تركه خودشو ميندازه بغله دختره ميگه خدايا هل نده

***

يه روز يه تركه از مكه برميگرده ازش ميپرسن كه خوب چطور بود؟ ميگه هيچي بابا رفتيم خدا خونه نبود همه تو حياط موندن

***

تركه تابستون ميره زير لحاف بهش ميگند : تركي؟ ميگه : اي بابا مگه از زير لحاف هم معلومه ؟؟؟

***

مردهاي فرانسوي هم زن دارن هم معشوقه اما زنشونو بيشتر دوست دارن، مردهاي آمريکايي هم زن دارن هم معشوقه اما معشوقشون رو بيشتر دوست دارن؛ مردهاي ايراني هم زن دارن هم معشوقه اما مامانشون رو بيشتر دوست دارند

***

با عرض سلامي به بلندي بيل ،به محكمي كلنگ،به گردي استامبولي،به سرعت فرقون،به تيزي شاقول،به انعطاف پذيري طناب،به لبريزي دوغاب،به سفتي سيمان،به صافي ماله،به قشنگي چمچه،به وسعت بشكه،به معرفت عمله،به قدرت كارگر،به ظرافت گچ كار،به لطافت معمار،به شجاعت صاحب كار،به رشادت مهندس،به صلابت جوشكار،به محبت صافكار،به رفاقت همكار،به سر كار گذاشتن تو بيكار.!!!

***

موج اگه ميدونست ساحل هيچ وقت دستش رو نمي گيره،هرگز براي رسيدن نفس نفس نميزد.

***

از دوري تو حالم بده،تو رو ببينم چي مي شه!!

***

رفاقت قصه ي تلخي است كه از نامش هراسانم.

***

ديوانه،عقده اي،سر به هوا،افاده اي ،ترسو،دم دمي،آس و پاس،آشغال،مزخرف،شوكه شدي!{حالا 8 حرف رو كنار هم بگذار(به حرف انگليسي)}

***

|+| نوشته شده توسط آنا در 29 Nov 2007 و ساعت 8:17 PM |

ويژگيهاي پسران باکلاس 1 – برداشتن ابرو به مقدار کافي 2 – کشيدن سيگار به همراه چوب سيگار 3 – بحث در مورد انتخابات رياست جمهوري امريکا 4 – نگرفتن ناخن هاي انگشتان دست 5 – بي اطلاعي از تماشاي برنامه هاي تلويزيوني 6 – گوش دادن موسيقي بدون کلام 7 – نوشيدن نوشابه هاي انرژي زا 8 – اظهار عدم تمايل به ازدواج 9 – تظاهر به عصبي بودن

 

پربيننده ترين سايت 85 و احتمالا 86 (مشترك گرامي دسترسي به اين سايت امكان پذير نمي باشد)

 

با خواندن اين آف ويروس وارد مغز شما ميشود loading 10%...30%....60% Erorr   مغزي يافت نشد

 

به تركه ميگن اسم يه پيامبر رو بگو ؟ ميگه : سوج !! ميگن اينو ديگه از کجا آوردي ؟ ميگه خودم پشت يه اتوبوس ديدم نوشته يا سوج! > [

 

 

تركه میره امام زاده میبینه یه دختره اونجاست و دعا میكنه خدایا یه شوهر خوب به من بده؟ تركه خودشو میندازه بغل دختره و میگه خدایا هل نده 

 

 

گاهي انقدر غرق ارزو هستي كه فراموش مي كني خود ارزوي كسي هستي

 

بوسه چيست ؟ فشار دولب. عشق چيست ؟فشار دو قلب اينها گناه نيست چه روز و چه شب

 

خر پيري زمان مردن خرهاي ديگر را وصيت مي کند: 1 - سر يه مشت علف دعوا نکنيد 2 - مواظب گوره خر باشيد پسر عمويتان است 3 - ترکها نسبتي با ما ندارند الکي خودشون را به چسبوندند ما اصليتمان لر است

 

يک روز يه ترکه با خانوادش ميره پارک لاله يه گوشه کنار حوض وسط پارک وسايلشو پهن مي کنه بعد يه دفعه پسرش بهش ميگه: بابا چاي برام ميريزي ؟همون موقع يه لره با نامزدش مياد اونجا. بعد، پدره به بچه هاش چاي ميده . بعد، ديگه همين بهشون خوش ميگذره و اينا

 

اگه ده تا گل گرفتی دستت و رفتی جلوی اینه 11 تا گل قشنگ دیدی اصلا تعجب نکن این نشون میده هم کوری هم خنگی و هم دچار توهم شدی

 

شعار جديد 22 بهمن: 22ليتر بنزين ريختيم تو موتور گازي... رفتيم دختربازي... الله ياور ماست ...110 دنبال ماست..

 

 

پشتت رو نگاه كن ببين دم داري؟ ...... خوب نگاه كن .... نداري؟ پس خودتي! چون خر ما از كره گي دم نداشت

 

تو هديه الهي از سوي خداوندي براي سينه پر درد من... عطر وجودت را براي شفا مي بويم... اي شلغم

 

اين آف رو خوندي يعني دوستم داري........اگه پاکش کني عاشقمي........اگه جواب بدي ديوونمي......اگه جواب ندي يعني منو مي خواي...................حالا چه خاکي تو سرت ميريزي؟؟؟؟؟؟

 

 

تقصير منه که بهت گفتم دوستت دارم احساسم رو، دلم رو، همه ی وجودم رو خالصانه در اختيارت گذاشتم در ابراز عشق از هيچ چيز دريغ نکردم تو رو مثل خودم ساده شمردم نمی دونستم هر روز دلم با يه حرفت خراشيده خواهد شد آخه شايد نمی دونستم دلم اينقد نازکه! ديگه چيزی از دلم باقی نمونده . . که بخوام بهت هديه کنم

 

امروز روز جهانيه پوكيه استخوانه روزت مبارك كله پوك

 

يه  بار يه رشتيه ميره خونه مي بينه يكي كناره زنش خوابيده ميگه اووووووووو اينقدر بدم مياد يكي اداي منو در بياره

 

اون چيه كه زنا در ميارن مردا ميخورن؟ ........

 

.

.

.

.

 حرص

 

اون چيه كه مردا در ميارن زنا ميخودن؟ .

...

.

.

.

.

پول

اون چيه كه زنا باز ميكنن مردا ميذارن توش؟

.

.

.

.

.

حساب بانكي

 

احمدي نژاد : اگر آمريکا انرژي هسته اي رو از ما بگيره ما هم چند چيزو از چند نفر مي گيريم 1) دريا کنارو از حميرا 2)اصفهان رو از معين 3)وطن رو از داريوش 4) خليج فارسو از ابي 5) آزادي رو از منصور 6)خديجه رو از سندي 7)آمنه رو از اندي 8) و مهم تر از همه گيتار رو از شماعي زاده......................... اين اف رو براي پنج نفر بفرست .... جدي مي گم حاجت مي گيري ... منم اول قبول نداشتم .. مشقامو خوب نوشتم .. بابام بهم عيدي داد .. يه توپ قلقلي داد


اگر كسي يكبار به تو خيانت كرد ، اين اشتباه اوست . اگر كسي دوبار به تو خيانت كرد ، اين اشتباه توست

 

مشخصات یه دختر خوب

موضوع: عمومی, سرگرمی و تفریحی — webmaster در ساعت 4:23 am

یه دختر خوب اولاً اصلاً پیدا نمی شه

یه دختر خوب هیچوقت زودتر از اینکه از شیر بگیرنش عاشق نمی شه

یه دختر خوب بیشتر از 3 ساعت توی حموم نمی مونه

یه دختر خوب وقتی بلد نیست رانندگی کنه چرا باید زور بزنه و با گل پسرا کل کل کنه

یه دختر خوب توی روی مامانش وانمیسته و به خاطر قراری که داره (و سرکاره) 100000 تا دروغ نمی گه

یه دختر خوب از مثلاً 6 ساعت وقت کلاس خودش 5 ساعتش رو نمی پیچونه

یه دختر خوب یواشکی دست تو جیب باباش نمی کنه

یه دختر خوب دستمال دماغ باباشو برنمی داره بندازه رو سرش مثل روسری

یه دختر خوب با همسایشون که خوشگل تره لج نمی شه

یه دختر خوب به خاطر پوست و رنگ بدنش باباشو انقدر تو خرج نمی اندازه

یه دختر خوب وقتی معنی ترانه های خارجی رو نمیدونه مجبور نیست که واسه کلاس اونا رو گوش بده
یه دختر خوب توی قرار با پسر کلاس زورکی نمی آد و پدر کارمند بیچاره اش رو مدیرعامل و رئیس قلمداد نمی کنه

یه دختر خوب دیگه به دختر افغانی ها حسودی نمی کنه

یه دختر خوب وقتی از پسری خوشش اومد و داشت از حسودیش می ترکید 10000 تا عیب و ایراد روی پسر نمی زاره

یه دختر خوب شب زود نمی خوابه که صبح زود بیدار بشه که بتونه صافکاری و نقاشی کنه
دختر خوب برای اینکه مورد توجه قرار بگیره اسمشو عوض نمیکنه (صغرا= هانی - کبری= شانی)

یه دختر خوب از دماغ فیل نمی افته که نه؟

یه دختر خوب توی مسافرت به خاطر کسی که روش کلید کرده، باباشو توی منگنه قرار نمی ده که بابا تندتر برو!

یه دختر خوب عکسهای پسر خوشگلا مانند حمید گودرزی شادمهر عقیلی و نخ سوزن محمدرضا گلزار رو به در و دیوار اتاقش نمی زنه

یه دختر خوب وقتی لباس آنچنانی برای خودنمایی ندارد از همسایگانش قرض نمی کند

 

دخترای گل هر چی باشن از پسرا بهترن حالا به افتخار من یکی یه نظر بده بیاد

|+| نوشته شده توسط آنا در 21 Nov 2007 و ساعت 9:19 PM |

 

 

دو تا ديوونه مي رسن به هم، اولي به دومي مي گه: اگه چراغ قوه رو روشن کنم، از نورش مي ري بالا؟ دومي مي گه: فکر کردي من ديوونم؟ که برم بالا، تو چراغ قوه رو خامو ش کني و من بيفتم پايين

 

ترکه  ميره دکتر ميگه: آقای دکتر من نمی دونم چرا هيچ کس منو تحويل نميگيره دکتر ميگه : نفر بعد

 

از يه تركه مي پرسند چرا پرنده ها زمستان از شمال به جنوب پرواز مي کنن ؟ ميگه : آخه من امتحان كردم..... پياده خيلي راهه

 

ترکا يه فارسرو بجرم جک ساختن عليهشون ميگيرن و به اتاق گاز محکومش ميکنن.بعد فارسرو ميندازن تو يه اتاق که سقف نداشته.فارسه شروع ميکنه به خنديدن ميگه بيا.اتاق گازتونم که سقف نداره.يکي از ترکا ميگه وقتي کپسول گاز از اون بالا افتاد روت ميفهمي

 

 

جمله روز: «من خودم ورزشکار نيستم، ولي با شلوار ورزشي مي‌خوابم.» - رئيس جمهور

 

خدايا: اگر تو درد عاشقي را مي كشيدي تو هم زهر جدايي را به تلخي مي چشيدي اگر چون من به مرگ ارزو ها مي رسيدي پشيمان ميشدي از اينكه عشق را افريدي

 

age gofti MTN (IranCell) mokhafafe chie??? ... yani: Mardome Telephone Nadide

 

 

اگه سلطنت بلد نباشم سلطنت نميکنمٍ اگه زندگی بلد نباشم زندگی نميکم اما اگه دوست داشتن رو بلد نباشم به خاطره تو ياد ميگيرم

 

بابا نوئل بهم گفت بين گل و گلدون يکيو انتخاب کنم...منم گلدون رو گرفتم تا تورو توش بذارم.... . . . . . . . . آخه تو بهترين کود دامي دنيايي

 

 

بعد از تو لحظه ها میمیرند نسیمهای بهاری میروند و بادهای خزان در گوشم طنین انداز میشود.مهربان:برف در پشت پنجره است اما سردی در وجود من. با لبهای ترکیده ام نای حرف زدن هم ندارم تمام وجودم با سردی و سرما انس گرفته بعد از تو پلهای زندگی میشکند نمیدانم شاید تقدیر اینه که..... ولی به من فهماندی باید از کلبه پر مهر دلت کوچ کنم لذا دیگر جایی برای من نبود ارام ارام در چوبی کلبه را با همان صدای دلنشین باز میکنم...... اشکهای حلقه بسته در چشمانم بغضهای در گلو خفته ا

 

 

از یک دیونه میپرسن چرا دیونه شدی؟ میگه من یک زن گرفتم که یک دختر 18 ساله داشت دختره زنم با بابام ازدواج کرد. پس زنم مادرزنه مادرشوهرش شد دختر زن من پسری زایید که داداشه من و نوه ی زنم بود . پس نوه ی منم بود پس من پدربزرگه پسرم بودم . پس زن من….. زیاد فکر نکن! قاطی میکنی

 

 

): دغدغه هاي يه پسر جوان - کار ندارم - پول ندارم - سربازي نرفتم - ماشين و خونه ندارم - و ... دغدغه هاي يه دختر جوان - لاک ناخنم پاک شده - مهري سرويس طلا خريده - دختر خاله ام ماشين داره - مامان غذاي خوب نمي پزه - عروسکم رو هنوز نخوابوندم - و ... عجب دنياي باحالي

 

دسترسي شما به اين جك امكان پذير نميباشد مشترک گرامي

 

خداوند به فرشتگان عقل داد بدون شهوت , حیوانات را شهوت داد بدون عقل و انسان را شهوت داد با عقل.هر انسانی عقلش به شهوتش غلبه کند بهتر از فرشتگان است .هر انسانی شهوتش بر عقلش غلبه کند بدتر از حیوانات است

 

در تصاویر حكاكی شده بر سنگهای تخت جمشید هیچكس عصبانی نیست. هیچكس سوار بر اسب نیست. هیچكس را در حال تعظیم نمیبینید. هیچكس سر افكنده و شكست خورده نیست .هیچ قومی بر قوم دیگر برتر نیست و هیچ تصویر خشنی در آن وجود ندارد . از افتخارهاي ایرانیان این است كه هیچگاه برده داری در ایران مرسوم نبوده است در بین صدها پیكره تراشیده شده بر سنگهای تخت جمشید حتی یك تصویر برهنه و عریان وجود ندارد. ( تورو خدا گذشته و حال رو با هم مقایسه کنید )

 

انتظار گاهی طولانی تر از عمر می شود ، شايد کوه هم به انتظار کسی ايستاده است

 

 

): ترکه ميگن از اينکه همسرت را عزيزم خطاب ميکني چه احساسي داري ؟؟ ميگه احساس گناه !!!!!!!!! ميگن چرا ؟ ميگه آخه اسمش يادم نيست

 

دختر و پسره داشتن با هم قايم باشک بازی ميکردند ، دختره به پسره ميگه تو چشم بگذار اونوقت من ميرم قايم ميشم ، اگه تونستی منو پيدا کنی بغلم کن و بوسم کن ، اگه هم نتونستی منو پيدا کنی من زير راه پله قايم شدم

 

 

shanidam engelisit khoobe, ino mitooni tarjome koni?SHALL WARE TO BE CAN?chi shod?nemitooni?eshkali nadare be far30 be khoonesh

 

دو نفر که همديگرو خيلي دوست داشتند و يک لحظه نمي تونستند از هم جدا باشند، با خوندن يک جمله معروف از هم جدا مي شوند تا يکديگر رو امتحان کنند و هر کدام در انتظار ديگري، همديگرو نمي بينند. چون هر دو به صورت اتفاقي به جمله معروف ويليام شکسپير بر مي خورند: « عشقت را رها کن، اگر خودش برگشت، مال توست و اگر برنگشت از قبل هم مال تو نبوده »

 

رشتیه کتاب مینویسه تموم که میشه اولش مینویسه :تقدیم به پدرم که بهترین دوست بابام بود

 

يه لره مياد تهران ، ميبينه همه آستين کوتاه پوشيدن . ميگه : اِ ، پس اينا دماغشونو با چي پاک ميکنن

 

 

من تا حالا واستون شعري چيزي نذاشتم اما ديروز يه كتاب تست رياصي خريدم (يعني من روزي 100 تا تست مي زنم شماها بفهمين الان من خيلي خرخونم :D

 

هر سه مقابل پنجره نشستند خيره به دريا

يكي از دريا گفت

ديگري گوش كرد

سومي نه گفت

                          و نه گوش كرد

او در ميانه ي دريا بود غوطه در اب

از پشت شنجره حركات او آرام و واضح

در آبي پريده رنگ آب

درون كشتي غرق شده اي چرخيد

زنگ نجات غريق را به صدا در آورد حبابا هاي ريزي با صدايي نرم بر روي دريا شكستند

 

ناگهان يكي پرسيد:

             ‹‹غرق شد؟››

ديگري گفت :

              ‹‹غرق شد››

سومي از عمق دريا نگاه شان كرد

 گويي به دو نفر كه غرق  شده اند مي نگرد .

                                                  (يانيس ريتسوس)

 

 

-------------

 

ماه را كه نگاه مي كردم

پشت پنجره آمدي و گفتي :

                                ‹‹ من؟ ››

تو را كه نگاه مي كنم

ماه ها

 

                    از پشت پنجره  مي گذرد

من

                    هنوز چيزي نگفته ام !

 

------------------

 

دعاي قبل از خواي كودك خودخواه

 

خدايا مرا ببخش ! مي خواهم بخوابم .

و اگر در خواب مردم

تمام اسباب بازي هايم را بشكن ،

تا بچه ي ديگري با آن ها بازي نكند !!

آمين

 

بچه ها حوصلتون سر رفت ؟ شرمنده به خدا خوب حالا بگيد ببينم دو ست داريد در مورد چي آپ كنم؟

|+| نوشته شده توسط آنا در 15 Nov 2007 و ساعت 3:5 PM |

قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ